سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
مقدمهء مصحح 20
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
« بازرگان بددل سودى نكند از آنچه بترسد در آن افتد » ص 261 . اين طلب مفتاح مطلوبات تست * اين سپاه نصرت و رايات تست ( 229 - 9 ) « طلب تو چون كليدى است در هر كارى در غيب مىگشايد و قدرت در آن كار مىآورد هرچند طلب بيش گشايش بيش » ص 268 . در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ * از هزيمت رفته در درياى مرگ زاغ پوشيده سيه چون نوحهگر * در گلستان نوحه كرده بر خضر باز فرمان آيد از سالار ده * مر عدم را كآنچه خوردى باز ده آنچه خوردى واده اى مرگ سياه * از نبات و ورد و از برگ و گياه ( 49 - 27 ) « اين همه چيزها آب و خاك و هوا گردد و ليكن ما تضمين كنيم كه ياوى را و يا مثل وى را بازده نبينى كه ستارگان و آسمان را بگوييم و هوا و خاك را گوييم كه از حيوانات و فواكه و اموال چه چيزها بردهايد باز دهيد خربزه و خيار با درنگ و همه رنگها بازداد » ص 272 . دو علم افراخت اسپيد و سياه * آن يكى آدم دگر ابليس راه در ميان آن دو لشگرگاه زفت * چالش و پيكار آنچه رفت رفت همچنين دور دوم هابيل بود * ضدّ نور پاك او قابيل بود ( 603 - 29 ببعد ) « از دور آدم باطلى با حقّى در هوا شد چنانك ابليس با آدم و قابيل با هابيل » ص 282 . گر سخنكش بينم اندر انجمن * صد هزاران گل برويم زين چمن ور سخنكش بينم آن دم زن بمرد * معنى از پيشم گريزد همچو دزد ( 358 - 24 ) « كالبدها چون غارها و سنگلاخها را مانند چون آراميده باشند معانى غيبى چون پريان و يا چون عروسان خوبروى با شرم بيرون مىآيند پارهپاره الى ما لا يتناهى